تبليغاتX
๑۩۞۩๑ به نگاه مشتاق من خوش آمدی ๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑ به نگاه مشتاق من خوش آمدی ๑۩۞۩๑

کاش همه چیز را میشد نوشت

دل تنگی ها تو بردار به روی قلبم بگذار

تکیه بده به شونم تو این مسیر دشوار

اگه منو نمی خوای حرفه دلم رو گوش کن

فقط برای یکبار بعدش خدانگهدار

تنهایی خیلی سخته وقتی چشمام به راه

وقتی که شب سیاه وقتی بدون ماه

تنهایی خیلی تلخه وقتی بی تو هستم

تنها می مونه دستم با این دل شکستم

دل تنگی ها تو بردار به روی قلبم بگذار

هروقت که تنها شدی منو به یادت بیار

داری میری نمیخوام وقت تو رو بگیرم

این حرف آخر من دوستت دارم

دوستت دارم میمیرم

تنهایی خیلی درده اگه نیای توخوابم

وقتی تو استرابم تو هم ندی جوابم

تنهایی خیلی سرده وقتی پیشم نباشی

آتیشم نباشی بیدار میشم نباشی

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/25ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

 | www.amorous.2rbin.myblog.com |

حس عاشقانه :

با طلوع چشمان سیاهت شب تاریک دلم را پر از نور عشق کردی

و با گرمای نگاهت يخهای شک و ترديد را در وجودم ذوب کردی،

و آهنگ صدايت تمامی احساساتم را برقص آورد،

و آنگاه با بوسه های معجزه سايت صداقت مرده را در من زنده کردی،

و با تيشهُ نيشين ابروانت بر تنهُ تنومند قلبم شعر عشقت را به يادگار

گذاشتی، که تنها سطر عاشقانهُ وجودم شد.

و آنگاه ياد و خاطرت را با طناب مشکين موهايت بر لحظه لحظهُ زندگيم

گره زدی،

آری اين تو بودی که احساسات صاف و پاکت را در ميان ابرهای شرم و

حياء پنهان کردی و با باران مهر و محبتت آتش غرور و خود پسندی را

در من آرام کردی و با نعرهای رعد آسای سکوتت و برق لبخند چشم نوازت

سبب گشتی تا شجاعت گم شده ام را در صحرای ترس و وحشت بجویم تا

 که به سويت آمدم و با فریاد گفتم :

                                                     دوستت دارم

 


حقیقت زندگی :

 

هر چی مهربونتر باشی بيشتر بهت ظلم ميکنن


هر چی صادق تر باشی بيشتر بهت دروغ ميگن


هر چی دلسوزتر باشی بيشتر سرت کلاه ميذارن


هر چی قلبتو آسونتر در اختيار بذاری راحت تر لهش ميکنن


هر چی آرومتر باشی فکر ميکنن آدم ضعيفی هستی


هر چی بيشتر به فکر ديگران باشی بيشتر حقتو ميخورن


هر چی خودتو خاکی تر نشون بدی واست کمتر ارزش قائلن

                                             

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/21ساعت 3:2 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو 

 

 دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو

 

 روزي که دلت به ديگري مايل شد 

 

 کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/14ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

وقتی میای صدای پات  از همه جاده ها میاد

 

انگار نه از یه شهر دور  که از همه دنیا میاد

 

تا وقتی که در وا میشه لحظه دیدن می رسه

 

هرچی که  جاده است رو زمین به سینه من میرسه

 

ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم

 

اگه تو رو داشته باشم  به هرچی می خوام میرسم

 

وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم

 

گلهای خواب آلوده رو  واسه کی بیدار بکنم

 

دست کبوتر های عشق واسه کی دونه بپاشه

 

مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه

 

عزیز ترین سوغاتیه  غبار پیراهن تو

 

عمر دوباره منه دیدن و بوییدن تو

 

نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس میخوام

 

عمر دوباره منی  تو رو واسه نفس میخوام

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/23ساعت 11:36 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

پسر: بابا سیاست چیه؟

پدرش فکری می کنه و می گه: بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی. من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت دولت هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفت مون ملت مستضعف و پابرهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.
پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادرکوچکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی گه خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرورفته و هرکاری می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره توی اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده و داره ترتیب اون رو می ده. می ره و سرجاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.
فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت مستضعف و پابرهنه رو می ده، در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی گه خودش دست و پا می زنه


پزشک قانونی به تیمارستان دولتی سرکشی میکرد. مردی را میان دیوانگان دید که به نظر خیلی باهوش می آمد. او را پیش خواند و با کمال مهربانی پرسید که: شما را به چه علت به تیمارستان آوردن؟
مرد در جواب گفت: آقای دکتر! بنده زنی گرفته ام که دختر هجده ساله ای داشت. یک روز پدرم از این دختر خوشش آمد و او را گرفت و از آن روز، زن من مادر زن پدر شوهرش شد. چندی بعد دختر زن بنده که زن پدرم بود پسری زایید. برادر من شد زیرا پسر پدرم بود.
اما در همان حال نوه زنم و از اینقرار نوه بنده هم میشود و من پدربزرگ برادر ناتنی خود شده بودم. چندی بعد زن بنده هم زایید و از آن روز زن پدرم خواهر ناتنی و پسرم و ضمناً مادر بزرگ او شد. در صورتی که پسرم برادر مادربزرگ خود و ضمناً نوه ی او بود.
از طرفی چون مادر فعلی من، یعنی دختر زنم، خواهر پسرم میشد، بنده ظاهراً خواهرزاده پسرم شده ام. ضمناً من پدر و مادر و پدر بزرگ خود هستم، پسر پدرم نیز هم برادر و هم نوه ی من است!
آقای دکتر! اگر شما هم به چنین مصیبتی گرفتار میشدید، قطعاً کارتان به تیمارستان میکشید!!!


عشق از ديد حاج آقا:
استغفرالله باز از اين حرفای بی ناموسی زدی؟!
(جمله عاشقانه: خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت کنه)

عشق از ديد مامان بزرگا:
نزن ننه اين حرفارو! راستي اين دختر بتول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه!
(جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ...)

عشق از ديد غلام شوفر:
رادياتور عشق من از برايت جوش آمده! باور نداري بر آمپرم بنگر!
(جمله عاشقانه: عزيزم دوست دارم! بووووو بوووووو بوووووغ)

عشق از ديد دختراي ترشيده:
خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم؟!
(جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم ۱۰۰۰ تومن نذرت كه بياد خواستگاريم)

عشق از ديد بابام:
آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارست‌؟
(جمله عاشقانه: برو دختر حاج آقارو بگير)

عشق از نگاه مامانم:
وا مگه تو امسال كنكور نداري؟! عشق باشه واسه بعد!
(جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت)


چهار معجزه زنان :

1. بدون اینکه علف بخورند شیر می دهند.

2. بدون اینکه زخم شوند خونریزی می کنند.

3. بدون اینکه حمام بروند خیس می شوند!!

4. گوشت بدون استخوان را هم میتونند سیخ می کند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/19ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

خداحافظ همین حالا


همین حالا که من تنهام


خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام


خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید


به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید


اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده س


نه اینکه می شه باور کرد دوباره اخر جاده س


خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها


بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا


خداحافظ خداحافظ همین حالا خداحافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/11ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/03ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

کهنه فروشی داد می زد.

کفش های پاره می خرم.

شیشه شکسته می خرم.

لامپ شکسته می خرم.

بی اختیار فریاد زدم.

کهنه فروش قلب شکسته می خری.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/29ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

من ديگه خسته شدم بس كه چشام بارونيه

 

پس دلم تا كي فضاي غصه رو مهمونيه

 

من ديگه بس برام تحمل اين همه غم

 

بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم

 

وقتي فايده اي نداره غصه خوردن واسه چي

 

واسه عشقاي تو خالي ساده مردن واسه چي

 

نمي خوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم

 

نميخوام گناه بي عشقي بيوفته گردنم

 

نمي خوام در به در پيچ و خم اين جاده شم

 

واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم

 

يا يه موجود كباب خالي پر افاده شم

 

وايسا دنيا   وايسا دنيا من مي خوام پياده شم

 

همه حرف خوب ميزنن اما كي خوبه اين وسط

 

بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط

 

قربونت برم خدا چقدر غريبي رو زمين

 

اره دنيا ما نخواستيم دلو با خودت نبين

 

نمي خوام در به در پيچ و خم اين جاده شم

 

واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم

 

يا يه موجود كباب خالي پر افاده شم

 

وايسا دنيا   وايسا دنيا من مي خوام پياده شم

 

اين همه چرخيديو چرخونديو آخرش چي شد

 

اون بيليط شانس دائم بگو قسمت كي شد

 

همه درويش همه عالم جاي عاشق پس كجاست

 

اين همه طلسم و غيب جاي خوش تو كجاست

 

نمي خوام در به در پيچ و خم اين جاده شم

 

واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم

 

يا يه موجود كباب خالي پر افاده شم

 

وايسا دنيا   وايسا دنيا من مي خوام پياده شم

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/22ساعت 10:11 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که ان هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

 گیرنده : همسر عزیزم

 موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه

.......................................................................................................

 اگه يه روزي بري سفر . . . . بري ز پيشم بي خبر . . . . عیبی نداره. فقط سوغاتي يادت نره

 ببخشید از شرکت روزانه مزاحمتون می شم. عکستون روی شیشه شیر قدیمی شده لطفا یک عکس جدید برامون بفرستید.

 هزار تا جوك ديگه (مجاز و غير مجاز) در ادامه مطاب منتضر شماست !!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/22ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

تو باعث شدي يه چيزي رو بفهمم .

 بفهمم عشق يعني چي ...

 بفهمم دل کجاست ...

 بفهمم وقتي کسي عاشق ميشه چه حالي داره ...

بفهمم درد عشق چيه ...

 حالا مي دونم ...

 ميدونم عشق يعني تشنگي .

 عشق يعني نياز . عشق يعني التماس .

 عشق يعني آرزو .

عشق يعني خواستن و بدست نياوردن .

 عشق يعني دويدن و نرسيدن . آره ، عشق يعني نرسيدن

ashghanehha.tk

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/19ساعت 9:12 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

gitarist_0007

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/08ساعت 4:51 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

این آخرین تلاشمه

 واسه بدست آوردنت

 باور کن این قلبو نرو این التماس آخره

 چقدر میخوای تو بشکنی غرور این شکسته رو

 هرچی میخوای بگی بگو اما نگو بهم برو

 این دلو عاشقش نکن اگه منو دوست نداری

راحت بگو اگه میخوای قلب منو جا بذاری

 دلم پر از شکایته اما صدام در نمیاد

 میترسم از دستم بری کاری ازم بر نمیاد

 نرو نذار که بعد از این دنیا به عشق شک بکنه

 هرکی دلش جای دیگست عشقو بخواد ترک بکنه

نفس زدم از ته دل معصومه این قلب به خدا

 نذار بشه محال واسش باور عشق آدما

مرگ دلم پای تویه اگه ازش گذر کنی

 لب تر کنی رفیقتم کافیه با ما سر کنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/23ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

خسته و زخمی و داغون

 یه گوشه کنج خیابون

 گونه هام خیسه از اشکو

تو دلم غصه فراوون

 هرکسی رد میشه

 انگار منو اصلا نمیبینه

 هیچکسی حتی یه لحظه

 پای حرفام نمیشینه

 هیچکسی دلش نمیخواد جای من باشه یه روزم

 باید اینجا تک و تنها تا همیشه من بسوزم

 منی که یه روزگاری واسه خودم کسی بودم

 همه چی داشتم و اینجور غریب و بی کس نبودم

تف و لعنت به تو ای عشق که منو دیوونه کردی

 خونه آباد من رو اینجوری ویروونه کردی

تف و لعنت به تو ای عشق که منو دیوونه کردی

 خونه آباد من رو اینجوری ویروونه کردی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/20ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

سلام دوستان خوبم

امیدوارم حال و احوال همگی تون خوب باشه

امروز همونطور که قول دادم که اگه خبر جدید از خانم امیر ابراهیمی گیر آوردم براتون بنویسم که نوشتم !

این خبری که بهتون میگم کاملا صحت داره و قابل اطمینان هست.

خانم امیرابراهیمی الان در آسایشگاه به علت مزاحمت هایی که مردم برای ایشون ایجاد میکردند است .

طبق گفته آقای حمید امیرابراهیمی برادر زهرا امیرابراهیمی مسببان فیلم دستگیر شدند .

آن آقایی که در فیلم بازی میکردند هم در حالی که در دبی زندگی تازه ای رو شروع کرده بود ! به دست پلیس دستگیر شد .

یکی از دوستان زهرا امیرابراهیمی که حدود دو سال پیش با او هم کار بوده است در ساختن این فیلم دست داشته است و این خانم هم دستگیر شده است .

(این رو شک دارم ) گویند صدابردار فیلم نرگس هم در این فیلم نقش داشته و او را هم گرفته اند.اگر کسی در مورد صحت این موضوع خبری دارد لطفا به من از طریق همین پست خبر دهند.

در بیشتر وب سایت ها شما گفتگویی دروغین با زهرا رو میدید که نوشته بودند : از حال پدری پیر ُ مادری زجر کشیده و...   در صورتی که پدر و مادر او در ۹۰٪ جریان نبودند و فرزندان آنها رو به مسافرت به یکی از شهرهای دور از تهران فرستاده اند .

امروز و فردا دادگاه این فیلم برگذار میشود و ۱۰۰٪ حکمشان به جرم ساختن فیلم مبتذل ُ درست کردن فیلمی دروغین از خانم امیرابراهیمی ُ انکار !( میگن انکار کردن وقتی گرفتنشون !!!!)

در ضمن فیلم فقط سر رو مونتاژ کردند و بدن ُ بدن احتمالا ُ بدن همان خانم همکار امیرابراهیمی میباشد.

موفق باشید . 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/09/07ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  |